تبليغاتX
نیلوفر آبی
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

 

 در هوای عشق تو بی قرارم بی قرار

از عزا  و  داغ تو داغ دارم  داغ دار

ای تو صیاد دلم کرده ای دل را شکار

تا که دارم  عشق تو  پایدارم  پایدار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:28  توسط فائزه | 

 

تمام دنیایش شده بود پنجره اتاقش

منتظر بود

هنوز باورش این بود که برمی گردد

با امید بسیار جاده را می نگریست ...

 

حالا روزهاست که صندلی خالی کنار پنجره جا خوش کرده

و به تنهایی جاده را  انتظار می کشد

جاده ای که شاید خبری از او بیاورد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:5  توسط فائزه | 

 

امروز برایت می سرایم شعر محبت را

برای تو که قلبم به شوق تو تپیدن گرفت

برای تو که هنوز لالایی عاشقانه ات در گوشم است

برای فرشته ای که از آسمان آمد و مادر نامیده شد.

برای مادر که در وجود نازنینش بیابیم هر آنچه از عشق و ایثار باید بدانیم.

دوستت دارم مادرم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:1  توسط فائزه | 

 

ای کوه صبر و استقامت

ای منتهای عشق و هستی

چهره آسمانی ات را بر بهترین بومهای خیالم نقاشی می کنم

 تا شاید بتوانم رنج و ایثارت را به جهان یادآور شوم.

پدر، خوش آهنگ ترین خسته نباشیدها تقدیمت باد

دوستت دارم پدرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:0  توسط فائزه | 

 

لحظه هایی که مانوس با فکرت بودم، تو را و شاید خودم را نشناختم.

تو ایمان، آرزو و دردم بودی و من شاید مجهولی کوچک برای تو.

تو همانی بودی که من یادش را در روحم می دمیدم، جان می گرفتم، زنده می شدم، اشک می ریختم و اکنون بی تو فریاد می زنم چرا تو را درک نکردم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:58  توسط فائزه | 

 

آسمان را به تماشای تو خواهم پیمود

کهکشان را به بهار و به دل پاک تو خواهم بخشید

شب مهتابی عشق

از پس دورترین سیاره

خواهم آورد برایت گل نور

تا که چشمان تو را

پر ستاره، پر خورشید کنم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:57  توسط فائزه | 

در آسمان خیالم

با شما پرواز می کنم و قدم به سرزمین رویاها می گذارم

با شما به افق های روشن زندگی می نگرم

و از آسمان  خانه کوچک مان ستاره می چینم

 

 نمی دانید چقدر دوستتان دارم ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:9  توسط فائزه | 
 

هميشه آنقدر ساده نرو و مگذر

لااقل نگاهي به پشت سرت کن

شايد کسي در پي تو مي دود

و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند

                                               و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:56  توسط فائزه | 
 

هر در را که کوفتم، گشوده نشد

مگر

       با نام و با دست های تو

بهترینم!

سبدی مینا بر سر راهت خواهم گذاشت

تا زودتر بر چشم هایم قدم بگذاری

                     دوستت دارم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:54  توسط فائزه | 
 

من عاشق ترین عاشق هام

عاشق حیات

عاشق زندگی در دنیایی که گل ها عشق و ابدیت را با هم نقاشی می کنند

وجودم از عشق لبریز است وقتی

 پرندگان  برای گل ها ترانه بودن می خوانند

 

من عاشق زندگیم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:33  توسط فائزه | 
 

راز دل سوخته ام نگاه خسته تو بود و حرف شکفتنم کلام تو

تکیه زده بودیم بر بنیاد عشق اما چرا هر چه با هم ساختیم، سست بود؟

نگاه کن به ظرافت نگاه اشکبارم که چگونه از پشت صفحه ای لغزان و تار به چشمان تو می نگرد

و به نگاهی خیره می شود که گویای عشق دروغین است.

ببین، چه ساده می شکند حرمت سنگین غرورم

توی عاشق دور می شوی و من، فراموش می کنم عشق و زندگی را

و از یاد می برم نگاهی را که مرا هراسان می جست

اما لحظه ای صبر کن!

دل من پر از حرف های ناگفته است

لحظه ای بیندیش به آنچه که بودیم

به عشقی که روئید

و نگاهی که بی جواب بر صفحه نوشته هایم جا ماند

لحظه ای بیندیش که چه ساده شروع شد و هرچه که در آن بود سوزاند

اما چه ساده فراموش شد آنچه با هم ساخته بودیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 8:59  توسط فائزه | 
 

تلخ و  شکسته لبخند می زنی

می دانم در اندوه پاییزی تو آرزوی رهایی است

هنوز می توانی فانوس امید نگاهت را روشن کنی

هنوز هم می توانی اندوهت را پشت دیوار فراموشی جا بگذاری

نگاه کن آنجا یک تکه از آسمان،

 سهم پرواز دوباره توست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 8:54  توسط فائزه | 
 

امشب آرزوهایت را روی بال فرشته ها بذار

و تا رسیدنشون به آسمان دعا کن

صدای اجابت که به دلت رسید

منو فراموش نکن

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:12  توسط فائزه | 
 

 

پرسیدی:

 

 بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟

 

جوابت دادم:

 

هیچ

 

از حرمت آلاله ها نوشتیم

 

درحالی که

 

پایمان روی لاله ها بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 1:58  توسط فائزه | 
 

غریب و خسته گشتم پرهیاهو

دو چشم انتظارم گشت بی سو

و تاوان تمام صبر من بود

پلاک و استخوان و چفیه او

 

آرزو شیرین بیان

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 1:43  توسط فائزه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من در این گوشه ویرانه به خود
می نگرم ...
و چه خوشبختم من !
و چه خوشبختم من !
(مطالب این وبلاگ، دلبستگی های من است. مطالبی که دوستشان دارم و گاهی مرا به یاد روزهای گذشته می اندازند.)

نوشته های پیشین
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
غریبستان
اشک عشق
از دفتر پسر مردادی
گل نرگس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان