تبليغاتX
نیلوفر آبی
نیلوفر آبی

آرزویم

 

روزها  از پی هم می آیند و دیگر انتظارعادتی است برای من.

در خلوت خیالم دستانم رو به آسمان باز است و آرزویی در دلم:

 اگر روزی دل شکستم، آن دلِ تو نباشد

                                               و دیگر هیچ!

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 15:8 توسط فائزه |

بنویس ...

 

برایم از اعماق وجودت بنویس

بنویس:

        همه دنیای منی

                  تمام رویای منی

بنویس!

 فقط از من بنویس!

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 15:4 توسط فائزه |

او ...

 

دوستش داشتم

به اندازه همه  دنیا

به اندازه تمام تنهایی هام

اما  او رفت ...

نبخشیدمش

*********

امروز که پس از سالها او را یافتم

مزارش، 

          پاسخ تمام سوالهایم بود

من   کم آوردم  ...

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:24 توسط فائزه |

تو ...

 

دنیا آنجاست که تو باشی!

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 15:16 توسط فائزه |

تمام جاده ها ...

 

تمام جاده ها

         بهانه ای

             برای گام های استوار توست         

و چشم ها

      دریچه ای  

            برای اشک های بی قرار من

میان انتظار گام های تو

و چشم های بی قرار من

همیشه الفتی است

تمام اشک های من

برای شستشوی جاده های انتظار توست

و چشم های من

فدای گام های استوار تو

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:59 توسط فائزه |

آغاز

 

 از همین جا آغاز می شوم

از ابتدای همین شعر

از کنار همین ردپاهایی که برنگشته اند

مگر چقدر می شود ساعت را

برای نیامدن "کسی" عقب کشید ...

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:52 توسط فائزه |

بی تو

                

من تازه فهمیدم

غم بزرگ نداشتنت

در تنهایی کوچکم نمی گنجد

حالا برای روزهای بی تو

چیزی بگو، شعری بخوان

من دست هایم خالی خالی است

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:31 توسط فائزه |

نگاه تو

 

و من به حرمت نگاه تو

سکوت می کنم

و در سکوت لحظه های خود

زنده می شوم

به یاد نور و عشق و زندگی

سجده می کنم

به پیشگاه حرف های تو

و

تو سکوت می کنی

و من

به حرمت سکوت تو

حرف می زنم

برای تو

و لحظه های مرده ای

که به حرمت نگاه تو

سکوت کرده ام

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:31 توسط فائزه |

باران

 

آسمان بارانی است

همگی می گذرند

چتر دارند به دست

تا نبارد باران

بر سر و صورتشان

اما...

من تنها و رها

زیر این سقف سیاه

گام بر می دارم

بی چتر...

و به تو می اندیشم...

 

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 7:45 توسط فائزه |

غروب

 

تو ای رفیق جاده های بی کسی

و ای تبسم هلال ماه من

به انتظار دیدنت

کنار برکه های بی سوار

تمام لحظه های ناتمام من

تمام می شود

و من همان تبسم غریب یک نگاه منتظر

همیشه مانده ام کنار موج لحظه های بی کسی

که یک غم نگاه آشنا

سکوت و خلوت مرا

به وسعت تمام التهاب کوچه ها

پر از سرور می کند

 

"ساحل"

 

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 7:33 توسط فائزه |

محرم از راه رسید

 

محرم از راه رسید....

باز یک سال گذشت و من پریشان تر از قبل به نظر می رسم.

آیا توانستم خدای خود و صاحب این شب ها را از خود راضی کنم؟

خدایا! دوستت دارم و شکرت می کنم که باز سالی رسید که در آن عزادار سید الشهدا هستم.

کمکم کن که عزادار واقعی آن حضرت باشم.

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:28 توسط فائزه |

نه تو و نه من

 

چیزی از تو نمیخواستم

          جز ترانه هایت

چیزی از من نمی خواستی

         جز دلتنگی هایم

نه تو خواندی

و نه من گریستم

اکنون

در زمستانی تاریکتر از تولد

ترانه هایت دست در دست دلتنگی هایم

آواره گورستان های جهان شده اند

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:44 توسط فائزه |

در بیداری بیا

 

عمری است که تو را در خواب می بینم

می بینم که تنهای تنها از ترانه ها می آیی تا به روی چشمانم قدم بگذاری

یاد آن قصه های ناگفته می افتم و یاد آن لحظه هایی که بی تو می مردم

تو که نباشی کوچه های دلم بوی اقاقی ندارد

در بیداری به کنارم بیا و نگذار به آخر خط برسم

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:42 توسط فائزه |

یا حسین (ع)

 

 در هوای عشق تو بی قرارم بی قرار

از عزا  و  داغ تو داغ دارم  داغ دار

ای تو صیاد دلم کرده ای دل را شکار

تا که دارم  عشق تو  پایدارم  پایدار

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:28 توسط فائزه |

انتظار

 

تمام دنیایش شده بود پنجره اتاقش

منتظر بود

هنوز باورش این بود که برمی گردد

با امید بسیار جاده را می نگریست ...

 

حالا روزهاست که صندلی خالی کنار پنجره جا خوش کرده

و به تنهایی جاده را  انتظار می کشد

جاده ای که شاید خبری از او بیاورد ...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:5 توسط فائزه |
درباره وبلاگ

من در این گوشه ویرانه به خود
می نگرم ...
و چه خوشبختم من !
و چه خوشبختم من !
(مطالب این وبلاگ، دلبستگی های من است. مطالبی که دوستشان دارم و گاهی مرا به یاد روزهای گذشته می اندازند.)

امکانات


faezeh-m

فائزه

faezeh-m

http://faezeh-m.blogfa.com

نیلوفر آبی

نیلوفر آبی

نیلوفر آبی

من در این گوشه ویرانه به خود
می نگرم ...
و چه خوشبختم من !
و چه خوشبختم من !
(مطالب این وبلاگ، دلبستگی های من است. مطالبی که دوستشان دارم و گاهی مرا به یاد روزهای گذشته می اندازند.)
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

نیلوفر آبی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com